عبرت از بحران اقتصادی غرب
زمانه ما زمانه غلبه ایدئولوژی بر تفکر است.
و شاید به همین دلیل است که مسائلی که هم وجوه سیاسی دارد و هم وجوه فکری، همواره و صرفاً با بعد ایدئولوژیک و با نگاه سیاست زده تحلیل میشود.
امثال این مسائل زیاد هستند.
یک نمونه آن موضوع بحران اقتصادی غرب است.
رسانه های ما با آب و تاب آن را منعکس و اخبار آن را منتشر میکنند.
غافل از این که بحران اقتصادی غرب برای ما زنگ خطر اساسی خواهد بود.
قبلاً گفتم که غرب اگر فرو بریزد بر سر ما فرو خواهد ریخت.
این بار از زاویه دیگر مسأله را تحلیل میکنم.
بحران اقتصادی غرب، بیش از همه ناشی از ساختار سرمایهداری و سرمایه سالاری حاکم در غرب است.
بانک، سرمایهداری و نظام ربوی ذاتاً برای سرمایه سالاری طراحی شده است.
البته میتوان آن را برای کوتاه مدت در خدمت نظامی غیر نظامهای غربی قرار داد.
اما این کار مستلزم خودآگاهی و شناخت ماهیت تمدن غرب و نظام اقتصادی آن است.
چیزی که کمتر در فضای کشور ما وجود دارد.
نتیجه این فقدان خودآگاهی و نشناختن ماهیت بانک این میشود که همان نظام ربوی بانکی به شکلی گسترده تر از غرب در کشور اسلامی ما تحقق پیدا کرده!
و نه تنها تحقق که اکنون گوی سبقت را از آمریکا هم ربوده!!
تا جایی که اگر سود سپرده بانکی در آمریکا به ندرت از دو سه درصد تجاوز میکند، بانکهای ما سودهای بیست و سه چهار درصدی به سپردهها میدهند!
این یعنی ما از غرب در ربا پیش افتادهایم!
اگر صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است- که هست- پس حال غرب، آینده ما ممکن است باشد.
بهتر است به جای سوت و کف برای پایان غرب، فکری به حال خود کنیم و راه خود را از راه غرب جدا کنیم.
و دست از تقلید و تکرار از غرب برداریم.
وگرنه حادثه مبارکی چون فروپاشی غرب هم برای ما منشأ برکت نخواهد شد.
بعدالتحریر:
1- غرض این نبود که به مسأله تکراری بانک و نظام اقتصادی بیمار و ... اشاره کنم.
غرض تذکر این نکته بود که با پدیدهها صرفاً با نگاه سیاستزده و ایدئولوژیک برخورد نکنیم.
2- جشنواره عمار آغاز شده.
استاد رحیمپور یک سخنرانی مفصل در این جشنوراه داشتند.
متن سخنرانی ایشان در باب سینما و هنر دینی را دیروز در رجا خواندم.
متنی سرشار از اضطراب و تزلزل.
استاد رحیمپور به کرات سخنان ضد و نقیض و تفسیرهای عجیب از آیات قرآن فرموده بودند.
آیه نفوذ به اقطار سماوات را مدرن تفسیر کرده بودند که سال گذشته این تفسیر را مورد خدشه قرار دادم.
نکته مهم این است که چنان که قبلاً متذکر شدم، ذهن حزب الله خطابی است.
به همین دلیل کمتر کسی به دنبال اتقان و استحکام علمی سخنانی است که از اساتید میشنود.
البته اساتید هم نوعاً عادت به مونولوگ دارند و نه دیالوگ.
استاد طاهرزاده هم سال گذشته هفده جلسه سخنرانی کردند در باب سلوک ذیل شخصیت امام.
مشروح این سخنرانی ها بعدها در کتابی تحت همین عنوان چاپ و منتشر شد.
کتاب را به دقت مطالعه کردم و اشکالات اساسی در آن دیدم.
از طریق گروه لب المیزان درخواست کردم که یک جلسه با استاد داشته باشیم تا نقدهایمان را به کتاب بازگو کنیم.
از گروه لب المیزان - و نه شخص استاد- پاسخ آمد که استاد فعلاً فرصت ندارند!
بالاخره جای این سؤال وجود دارد که وقتی استاد هفده جلسه فرصت دارند برای بیان نظرشان، آیا انتظار زیادی است مثلاً سه جلسه در محل همان خانه مشروطیت، تشریف بیاورند و نقدها و سؤالات را پاسخ بفرمایند؟!
من البته تصمیم داشتم یک نقد مفصل بر کتاب «سلوک ذیل اندیشه امام» بنویسم و روی وب بگذارم.
ولی وقتی اساتید کمتر فرصت شنیدن نقدها را دارند و حزب الله هم خطابهها را بیشتر میپسندد و کمبودی حس نمیکند، از این کار منصرف شدم.
خسروپناه هم چند سال پیش یک کتابی سر تا پا اضطراب نوشته بود به نام «جریان شناسی جریانهای فکری ایران.»
در این کتاب از فردید گرفته تا تفکیک و فرهنگستان و ... ، همه را نقد کرده بود.
وقتی استاد میرباقری برای مناظره و دفاع از فرهنگستان اعلام آمادگی کردند، جناب خسروپناه حاضر به مناظره نشدند.
زمانه، زمانه خطابه است دیگر.

مشکلی ندارد شما نقد خود را روی وب قرار بده بالاخره مخاطب خود را پیدا میکند